علیرضا ذیحق
دانلود
" در غروبي تيره با گيسواني آشفته در باد، تكيه داده بر چكاد كوه، دشت گسترده به زير پايش را مي نگريست و اما سواري پيدا نبود. پسِ هر گردبادي كه در اعماق دشت بلند مي شد شعلة شوقي در دلش زبانه مي گرفت و هر آن، انتظار گامهاي آن آشنايي را داشت كه روزي چون باد، به اعماق دشت ره سپرده بود... "